تبليغاتX
الهه ناز مامان و بابا
 
نوشهری کیجا
 

رشد حركتي رفتاري نازنينم از سه ماهگي تا آخر شش ماهگي

Click for Full Size View

 

ماه سوم:

وزن در سه ماهگي: 200/6كيلو گرم

قد:62 سانتي متر

دور سر:40 سانتي متر

در اين ماه فرشته ام پيشرفت زيادي از خودش نشان داد قادر به تنظيم حركت دست و پاها بود-صدا در مي آورد-خنده مي كرد و با صداهاي مختلف سعي در نشان دادن شادي و ناراحتي خود بود- راحت مي توانست دمر بخوابد.عزيزم در اين ماه دوست داشت روي شكم بخوابد و اين مدل خوابيدن تا الان ادامه دارد.مي توانست چند قلوپ آب بخورد-وقتي بابا برزو دست هايش را به هواي رقصوندن مي گرفت نازنينم از خنده دهنش بسته نمي شد

 

 

ماه چهارم:

وزن در چهار ماهگي:800 /6كيلو گرم

قد:64 سانتي متر

دور سر:41 سانتي متر

 

وقتي به روي شكم قرار مي گرفت مي توانست دست وپا ها را به سمت بالا برده وسرش را نيزبالا بياورد –در مقابل آينه تصوير خودش و ماماني يا بابا برزو را تشخيص مي داد- قادر به صاف نگه داشتن ستون فقرات بود-وسايلي را كه استعمال روزانه داشتند مثل شيشه شير را مي شناخت.در اواسط اين ماه ملوسكم شروع به آواز خواندن كرده بود در ضمن به سفارش دكترش از هفته سوم اين ماه شروع به فرني دادن كردم البته براي شروع از يه قاشق شروع كردم تا بعد ها عادت كند.در اين ماه ما متوجه شديم كه عروسك خانوم علاقه فراوان به كتاب و دفتر و امثال آن دارد چون اگر كتاب يا دفتر كه گير مي آورد تكه بزرگه آن وسط شان بود.يه چيز جالب داشت يادم مي رفت اين كه در اين ماه موهاي گل دختر را ژيلت زديم در عكسش ملاحظه مي

كنيد.

Click for Full Size View

 

 

          

ماه پنجم:

وزن در پنج ماهگي: 200/7 كيلو گرم

قد:66 سانتي متر

دور سر:5/42 سانتي متر

 

در اين ماه قند عسلم مي توانست خودش را روي زمين بكشد-به كمك ماماني براي چند دقيقه مي توانست سر پا به ايستد-دهن من و بابا و خاله كه خيلي پيش ما مي آيد را از نزديك نگاه مي كرد و سعي در تقليدصدا هامي نمود.

 

وقتي با ليوان آب مي خورد خودش با دست هايش ليوان يا دسته فنجان را مي گرفت

آشنا را از غريبه تشخيص مي داد و در برابر آشناها عكس العمل نشان مي داد.

مثلن اگر كسي غير آشنا منزل مان مي آمد دخترم اين قدر طرف را نگاه مي كند طوري كه طرف خجالت مي كشد.اگر اسباب بازي را از ش بگيرم فوري اعتراض مي كند-براي چند لحظه كوتاه مي تواند بنشيند.در اين ماه چيزهايي كه دخترم مي خورد:شير ماماني-آب خوردن-فرني و حريره بادام به مقدار كم به سفارش دكترش-سيب و موز رنده شده-شير خشك-وگاهي هم شير پاستو ريزه .وقتي عزيزم را ايستاده نگه مي داريم بشين و پاشو مي كند –از هر چهار بار سر پا گرفتن يك بار جيش مي كند-تلويزيون تماشا مي كند و برنامه هاي مرد علاقه اش:فوتبال - كشتي وبرنامه كودك.

 

در آخرين روزهاي بهمن هم دخترم راحت خودش را روي زمين مي كشد و هر چيز مورد علاقه موجود درداخل اتاقي كه هست را مي تواند بردارد مثل گوشي تلفن اگر روي زمين باشد در دستش مي گيرد و اولين كارش هم بردن به طرف دهان مي باشد

وقتي كه مامان مهناز براي لحظه اي پيش نازنين خانم نباشد جگرم بي قراري مي كند و در آخر اين كه در تاريخ 19 بهمن اولين دندان و در تاريخ 22 بهمن دومين دندان دخترم در اومد انشا الله مبارك باشد

 

 

عزیز دلم نیم سالگیت مبارک     

 

     برای تو سرودم تمام لحظه ها را

به خاطر تو هر شب صدا زدم خدا را

 

 

  نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 3:40  توسط مامان نازنين فاطمه  | 

سلام بر برزوي عزيزم

مي خواستم روز ولنتاين(روز عشاق) را به برزوي عزيزم تبريك بگويم از خدا مي خواهم  كه هر روز عشق بين ما را از روز قبل بيشتر كند 

برزوي عزيزم در اين روز از شما مي خواهم به خاطر تمام بد اخلاقي هايم مرا ببخشي و اين را بدان كه هيچ چيز باعث نخواهد شد كه ذره اي از عشق من نسبت به شما كم شود

...و ميخواهم از تمام زحماتي كه براي من و فرشته كوچكمان مي كشي و هميشه در تلاش هستي كه من و نازنين زندگي راحتي داشته باشيم و به خواسته هايمان برسيم تشكر نمايم

از خدا مي خواهم هميشه سالم و سر حال  باشي عزيزم خيلي دوستت دارم  

نازنين فاطمه:بابا برزو خيلي خيلي خيلي... دوستت دارم منهم روز ولنتاين را به شما باباي خوبم و مامان عزيزم تبريك مي گويم

Image and video hosting by TinyPic

  نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 1:38  توسط مامان نازنين فاطمه  | 

 اجازه بدید کمی راجع به ولنتاین و اینکه چطور این روز به این اسم نامگذاری شد براتون بگم. ولنتاین اسم کشیشی بود که در زمان کلادیوس مستبد٬ حاکم روم به جامعه ی کلیسا خدمت میکرده . کلادیوس در نظر داشت ارتش بزرگ و قوی ای ایجاد کنه و از مردم هم میخواست که داوطلبانه به ارتش بپیوندند. ولی خب اکثر مردها خانواده و همسر و فرزند داشتند به همین خاطر از شرکت در جنگ امتناع میکردند. این موضوع باعث میشه که کلادیوس دستور بده که هیچکسی حق ازدواج نداره تا مردها شانس ازدواج نداشته باشندو از تشکیل خانواده دوری کنند و به ارتش ملحق بشند. ولنتاین که کشیشی متعهد بود و به امر مقدس ازدواج ایمان داشت حتی به صورت مخفیانه هم که شده جوانان روبه عقد هم در میاورد و همچنان به مردم خدمت میکرد. یه روز که ولنتاین در کلیسا مشغول به عقد هم درآوردن دو جوان بود سربازهای کلادیوس داخل کلیسا شده و ولنتاین رو دستگیر میکنندو به زندان میندازند و در آخر حکم اعدام رو برای اون در نظر میگیرند. تو زندان خیلی از جوانان به دیدن ولنتاین میرند یکی از این ملاقات کننده ها دختر زندانبان بود که اکثر اوقات به دیدن اون میومد و با او به صحبت مینشست و به اون روحیه میداد. روز چهاردهم فوریه بالاخره حکم اعدام ولنتاین اجرا میشهو در همون روز ولنتاین نامه ای به دختر زندانبان میفرسته که با جمله ی " با عشق ٬ از طرف ولنتاین " نامه ی خودشو خاتمه میده.

  نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 1:14  توسط مامان نازنين فاطمه  | 
رشد حركتي رفتاري نازنين فاطمه از بدو تولد تا آخر 2 ماهگي

ماه اول:

اول: ازخوابش بگويم كه بيشتر ساعات بيدار بود خصوصا از ساعت 10شب الي 4 صبح

دوم:هفتمين روز از زندگيش  براي اولين بار حمام كردن را تجربه كرد و از حمام كردن لذت ميبرد

Image and video hosting by TinyPic سوم:در فاصله هاي زماني معين منتظر شير خوردن بود ومامان مهناز نيز به علت يك سري از مشكلات شير دهي دوست داشت دخملش بيشتر در خواب باشد

Image and video hosting by TinyPic 

چهارم:روز دهم از زندگي اش دومين حمام را تجربه كرد(به قول قديميها حمام روز دهم) پنجم:اولين سفرش درپانزدهمين روز زندگي منزل مامان جون (مادر مامان مهناز) كه مامان بزرگ برايش مهماني گرفت و زير پاي دخترم گوسفند كشتندو كلي هم كادو گرفت بعد هم تا روز هجدهم منزل مامان بزرگ  نازنين بوديم بعد كه برگشيم منزل خودمان من و آقا برزو براي دخترم جشن گرفتيم و همه دوستان و آشنايان را به صرف شيريني و شام دعوت كرديم(19/5/1386)

Image and video hosting by TinyPic

ششم:در اين ماه عسل مامان يك كار عجيبي كه انجام ميداد اين بود كه چهار انگشت تو دهنش … با اشتها تمام ملچ مولوچ ميكرد و وقتي من و باباش متوجه اين قضيه مي شديم  بوسه بارانش مي كرديم

وزن در يك ماهگي:500/4 كيلو گرم

قد:56 سانتي متر

دور سر:36 سانتي متر

 Image and video hosting by TinyPic

ماه دوم:

در اين ماه عسل مامان شروع به تكان دادن دست و پاهايش بود قادر به بالا آوردن سرش بود(كم كم بيشتر مي شد) در مقابل صداهاي گوناگون عكس العمل نشان مي داد و باز هم از حمام كردن لذت مي برد

 

دختم چهلمين روز زندگي اش خوردن دومين ميوه اش را تجربه كرد كه آن ميوه گلابي بود  عزيزم از ليس زدن گلابي سير نمي شد (اولين ميوه انار بود كه روز سوم به علت زردي نوش جان كرده بود)

Image and video hosting by TinyPic 

روز چهل و دوم براي اولين بار دخترم به بابا و مامانش خنده كرد در آن لحظه من و آقا برزو پر در آورده بوديم

در تاريخ10/7/1386 براي اولين بار عسلم را براي كنترل رشد به در مانگاه بردم

 Image and video hosting by TinyPic 

وزن در دو ماهگي:300/5كيلو گرم

قد:60 سانتي متر

دور سر:50/37 سانتي متر

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 2:30  توسط مامان نازنين فاطمه  | 
 

 سلام سلام به تمام دوستان عزیزم و خاله های مهربون          Balloons       Balloons       Balloons       Balloons

مژده مژده بالاخره مامان مهنازم عکس منو تو وبلاگم زدComputer

Image and video hosting by TinyPic 

این عکسی که ملاحظه می کنید زمانی که ۱۵ ساعته بودم

  در بیمارستان ولیعصر ساعت ۱۲ ظهر چهارشنبه درست ۱۰ دقیقه

مانده بود من و مامانی ترخیص بشیم  بابا برزوعزیزم زحمت گرفتنشو کشیدندPhotographer

         

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 15:30  توسط مامان نازنين فاطمه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM