تبليغاتX
نوشهري كيجا(دختر نوشهري)

چند ماهی نبودیم

 

     

سلام سلام ما اومدیم با کلی حرف و خاطره

خیلی از شما کوچولوها و مامان ها معذرت می خوام به خاطر این غیبت طولانی الان ملوسک من سیزده ماهشه  دفعه قبل که به روز کردیم نازنین عسل فقط 8 ماهش بود ولی الان بزرگ شده ... واسه خودش خانومی شده راه میره حرف میزنه بازی می کنه  موهاشو شونه می کنه  گاهی جیش کردنشو میگه (جیس)مامانشو نانا صدا می زنه بعد کلماتی راکه تکرار می کنه این ها هستند نانا(مامان)-جیزه (داغه)-آله(خاله) –ددر-آببه(آب)-چچ رارا(چپ چپ راست راست عمو پورنگ) –به به (می می )و........

ماجراهای من و مامان وبابا در طی این چند ماهه گذشته که  در کنارتان نبودیم

1-28 اردیبهشت تولد مامان مهناز

2-پایان 9 ماهگی من

3-روز مادر و روز پدر که جاداره ازهمین جا از بابا و مامان بابت تمام زحماتشان تشکر کنم

4-13تیر سالگرد ازدواج مامان وبابا

5-آخر تیر پایان 11 ماهگی من

6-آخر مرداد تولد یک سالگی من که بعد گزارشش را خواهیم داد با عکسهایش

7-دومین سفر من به سرزمین سرسبز شمال ودیدار با شایگان ومامان مریم

8-فعلن هم مامانی سرش خیلی شلوغه مشغول ثبت نام دانشگاهه و بعد هم کلاس ها شروع میشه ومن می مانم و بابا برزو  و بازهم همش باید شیر بخورم تا مامان  از دانشگاه بیاد

 


 

نوشته شده توسط مامان و بابای نازنين فاطمه در پنجشنبه 1387/05/31 ساعت 22:2 موضوع خاطره هاي پس از تولد نازنين فاطمه عزيزما | لینک ثابت


خاطرات عزيزم در 2 ماه اول زندگي

رشد حركتي رفتاري نازنين فاطمه از بدو تولد تا آخر 2 ماهگي

ماه اول:

اول: ازخوابش بگويم كه بيشتر ساعات بيدار بود خصوصا از ساعت 10شب الي 4 صبح

دوم:هفتمين روز از زندگيش  براي اولين بار حمام كردن را تجربه كرد و از حمام كردن لذت ميبرد

Image and video hosting by TinyPic سوم:در فاصله هاي زماني معين منتظر شير خوردن بود ومامان مهناز نيز به علت يك سري از مشكلات شير دهي دوست داشت دخملش بيشتر در خواب باشد

Image and video hosting by TinyPic 

چهارم:روز دهم از زندگي اش دومين حمام را تجربه كرد(به قول قديميها حمام روز دهم) پنجم:اولين سفرش درپانزدهمين روز زندگي منزل مامان جون (مادر مامان مهناز) كه مامان بزرگ برايش مهماني گرفت و زير پاي دخترم گوسفند كشتندو كلي هم كادو گرفت بعد هم تا روز هجدهم منزل مامان بزرگ  نازنين بوديم بعد كه برگشيم منزل خودمان من و آقا برزو براي دخترم جشن گرفتيم و همه دوستان و آشنايان را به صرف شيريني و شام دعوت كرديم(19/5/1386)

Image and video hosting by TinyPic

ششم:در اين ماه عسل مامان يك كار عجيبي كه انجام ميداد اين بود كه چهار انگشت تو دهنش … با اشتها تمام ملچ مولوچ ميكرد و وقتي من و باباش متوجه اين قضيه مي شديم  بوسه بارانش مي كرديم

وزن در يك ماهگي:500/4 كيلو گرم

قد:56 سانتي متر

دور سر:36 سانتي متر

 Image and video hosting by TinyPic

ماه دوم:

در اين ماه عسل مامان شروع به تكان دادن دست و پاهايش بود قادر به بالا آوردن سرش بود(كم كم بيشتر مي شد) در مقابل صداهاي گوناگون عكس العمل نشان مي داد و باز هم از حمام كردن لذت مي برد

 

دختم چهلمين روز زندگي اش خوردن دومين ميوه اش را تجربه كرد كه آن ميوه گلابي بود  عزيزم از ليس زدن گلابي سير نمي شد (اولين ميوه انار بود كه روز سوم به علت زردي نوش جان كرده بود)

Image and video hosting by TinyPic 

روز چهل و دوم براي اولين بار دخترم به بابا و مامانش خنده كرد در آن لحظه من و آقا برزو پر در آورده بوديم

در تاريخ10/7/1386 براي اولين بار عسلم را براي كنترل رشد به در مانگاه بردم

 Image and video hosting by TinyPic 

وزن در دو ماهگي:300/5كيلو گرم

قد:60 سانتي متر

دور سر:50/37 سانتي متر

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مامان و بابای نازنين فاطمه در پنجشنبه 1386/11/18 ساعت 2:30 موضوع خاطره هاي پس از تولد نازنين فاطمه عزيزما | لینک ثابت


عروسك ماماني 15 ساعت بعد از تولد

 

 سلام سلام به تمام دوستان عزیزم و خاله های مهربون          Balloons       Balloons       Balloons       Balloons

مژده مژده بالاخره مامان مهنازم عکس منو تو وبلاگم زدComputer

Image and video hosting by TinyPic 

این عکسی که ملاحظه می کنید زمانی که ۱۵ ساعته بودم

  در بیمارستان ولیعصر ساعت ۱۲ ظهر چهارشنبه درست ۱۰ دقیقه

مانده بود من و مامانی ترخیص بشیم  بابا برزوعزیزم زحمت گرفتنشو کشیدندPhotographer

         


 

نوشته شده توسط مامان و بابای نازنين فاطمه در پنجشنبه 1386/11/04 ساعت 15:30 موضوع خاطره هاي پس از تولد نازنين فاطمه عزيزما | لینک ثابت


خاطره پس از تولد نازنازم

خاطره هاي بعد از تولدنازنین فاطمه به نقل از مامان مهناز _ قسمت اول

همان طور كه تا اين  پست خاطره ها را دنبال فرموده ايد دختر گل ما «نازنين فاطمه» بعد بيش از 18 ساعت تحمل سختي و درد از سوي مامان مهناز قدم به دنياي بزرگ تري گذاشت دنيايي كه هيچ چيزش قابل پيش بيني نيست اما ما به عنوان پدر و مادر همان طور كه بي اندازه از تولد عزيزمان شاد شديم تمام هم و غم مان را بايد بر اين بگزاريم كه آينده خوبي برايش فراهم  تا فرد مثبتي در خدمت به هم نوع هايش بشود. .Painter...   Computer.درست در لحظه ي به دنيا آمدن دخترمان، او را ديدم. در حالي كه خودش را جمع كرده بود انگشتش هايش را مشت و شصتش را با چشم هايي بسته به دهانش گرفته بود، و با اشتهاي تمام مي مكيد،لب هايي بزرگ و پره هاي بيني اي باز،رنگ پوستي صورتي. كم كم حالم بهتر شد با خودم فكر مي كردم كه در اتاق انتظار همسرم چه احساسي دارد. For You حدود دو ساعت از حضورم در زايشگاه مي گذشت كه دكتر گفت به «ني ني»شير بدهم،(مشكلاتي بر سر مسيله شير دادن اتفاق افتاد كه «نازنين فاطمه»عزيز ما تا سه روز فقط آب قند مي خورد بعد از آن كم كم راه افتاد.)ساعت بيست و چهار همان روز من را به بخش انتقال دادند من هم خسته از 9 ماه بارداري به محض اين كه روي تخت قرار گرفتم خوابم برد Nightو اصلن متوجه نشدم كه دختر عزيزم را كي آوردند و كنارم خواباندند.خلاصه تا ظهر فردا ما (مامان مهناز _ بابا برزو _ مامان عاطفه _ خاله جون_ زن دايي _ پسر دايي)در بيمارستان بوديم بعد از ظهر با نظر پزشك معالج ،همسرم براي تسويه حساب و دريافت برگ ترخيص به حسابداري رفت  پس از ترخيص همه با هم به خانه رفتيم.لحظه ورود به منزل هم با هماهنگي قبلي بابا برزو، گوسفندي زير پاي من و «نازنين فاطمه»عزيزم قرباني نمودند.فرداي تولد همسرم متوجه شد كه رنگ پوست دختر گل مان زرد شده است Baby Girlبراي همين از دكتر متخصص اطفال وقت گرفتيم.همسرم و مامان عاطفه جون «نازنين فاطمه»يك روزه را نزد دكتر بردند،دكتر هم آزمايش نوشت،در آزمايشگاه بوعلي آن طور كه بابا برزو تعريف كرده بود از پاي دختر زيباي مان خون گرفتند گل ما تازه يك روزه بود و هيچ خوني نداشت نمي دانيد همسرم چه زجري مي كشيد وقتي كه داشتند خون مي گرفتند و «نازنين فاطمه» از بس گريه كرده بود بي حال شد.در جواب آزمايش نوشته بود كه ميزان زردي 8/17 است،لذا دكتر گفت كه بستري شود. دختر عزيزمان را به بيمارستان ولي عصر برديم و 3 روز بستري شد هر روز غروب آزمايش خون مي گرفتند و روز به روز ميزان زردي كم مي شد.در گوشي بگويم كه ما دور از چشم پزشك و با وجود منع ايشان به دختر گل مان در بيمارستان طي عملياتي چريكي توسط بابا برزو آب انار طبيعي داديم كه همين موجب بهتر شدن زردي دختر عزيز مان شد.بعد از سه روز ميزان زردي «نازنين فاطمه» عزيزمان به 8/11 رسيد و با نظر همسرم دختر گل مان را ترخيص نموديم فرداي آن روز به آزمايشگاه بيمارستان ولي عصر رفتيم و وقتي جواب آزمايش ميزان زردي را تا 10 نشان داد نفس راحتي كشيديم ... 

 


 

نوشته شده توسط مامان و بابای نازنين فاطمه در یکشنبه 1386/10/30 ساعت 16:33 موضوع خاطره هاي پس از تولد نازنين فاطمه عزيزما | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting